feed-image

گفت و گو


porkareh100.jpg
مصطفي پركره جانباز قطع نخاعي آسايشگاه امام خميني
esfandeghe22.jpg
مرتضی امیری اسفندقه
motevaselian.jpg
سردار آزاده احمد متوسليان
rahimian.jpg
حجت‌الاسلام والمسلمين "محمدحسن رحيميان"
showthumbnail.jpg
فهيمه صابري
profesor-mohamad.jpg
محمد لگنهاوسن
almasi100.jpg
جهانگير الماسي
borji-6321.jpg
رضا برجي
niroomand-100.jpg
محمد حسين نيرومند
mahdavi-100.jpg
مجتبي مهدوي
hamraah-100.jpg
ابوالفضل همراه
nezaamzadeh-100.jpg
حجت الاسلام و المسلمين "محمد علي نظام زاده"
delshadi.jpg
غلامرضا دلشادي
nezaamzadeh-100.jpg
حجت الاسلام و المسلمين "محمد علي نظام زاده"
rahimian-100.jpg
محمد حسن رحيميان
شناسه خبر:4869 شنبه, 01 خرداد 1389 18:30 چاپ نسخه چاپی
پست الکترونیکی ارسال به دوستان
می خواستیم ثواب کنیم...

حتماً یادتان هست که نوشتم فرزند جانبازی با داشتن مدرک کاردانی مامایی در یکی از شعب پست بانک فرزند آقایی که در انقلاب وجنگ هیچ نقش مثبتی نداشت روزانه هشت ساعت کار می کند وماهیانه صد هزار تومان دریافت می کند وحداقل روزی هشتصد تومان هزینه ایاب و ذهاب می پردازد.

اگر فراموش کرده اید یا موفق به خواندن آن نشده اید با مراجعه به آرشیو سایت فاش نیوز یا وبلاگ روزنوشت های جانبازی می توانید مطلب فوق را پیدا کرده ومطالعه فرمایید.

حتماً می پرسید این مقدمه چینی واطاله کلام برای چیست ؟ به قول معروف"گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من/ آنچه البته به جايي نرسد فرياد است"

بله ، متاسفانه باید عرض کنم حدس شما کاملاً درست است ....

گویا آقازاده به نوعی  مقوله فوق به گوش مبارکشان رسیده وبا نهایت احترام دستور داده اند این فرزند جانباز فعلاً به استراحت و شغل شریف خانه داری بپردازد تا اوضاع اقتصادی مملکت خوب شود!

حالا دارم فکر می کنم که سهم بنده حقیر در بیکاری فرزندان شهدا وجانبازان چقدر است؟ آمدیم ثواب کنیم کباب شدند !

کسی هم که به کسی نیست ، کلنگ می زنند، وعده می دهند، افتتاح می کنند، قول می دهند، به یکدیگر پاس می دهند، گزارش غلط می دهند، عذر خواهی می کنند و.....

روزگاری سلاح بردوش گرفتیم ودر مقابل دشمن ایستادیم وهشت سال دفاع مقدس رقم خورد، سال هایی که نه زمین می خواستیم ونه وام ، نه ماشین می خواستیم ونه معافیت گمرکی، نه حقوق می خواستیم ونه ریاست ، نه غذا می خواستیم ونه لباس ، نه چپ بودیم ونه راست،نه زیاده خواه بودیم ونه منفعت طلب، نه معتاد بودیم ونه ......

سلاح را به زمین گذاشتیم وقلم را برداشتیم تا رسالتمان را به انجام برسانیم ،حال اگر به ذائقه بعضی ها خوش نمی آید به خدا ما مقصر نیستیم. اگر می نویسیم فرزند جانبازی در شرایط سختی بسر می برد، اگرمی نویسیم جانبازی دیگر توان مسافرکشی ندارد، اگرمی نویسیم فرزند شهیدی بیکار است انتظار داریم دولت عدالت محور چاره ای بیندیشد و مرهمی برزخم کهنه جانباز وفرزندش بگذارد نه اینکه کارفرمای بی انصاف فرزند مجروح جنگ را با چشمانی اشگ آلود وبغضی در گلو مانده وبهانه ای واهی از کار براند.

خدایا تو خود شاهدی که نیتم از به چرخش درآوردن قلم گرفتن حق مظلومی از ظالم بوده است ووقتی شنیدم که نوشتارم باعث شکستگی دل عزیزی گردیده چقدر گریستم.

با خود گفتم قلم را بشکنم تا دیگر نشنوم و نبینم  که چرخش آن باعث ریختن اشگی شود ، با خود گفتم حال که بالا نشینان خیال دیدن پایین را ندارند ، اینک که پس از گذشت سی سال از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گوش شنوایی نیست تا شنونده درد دل های سوخته ایثارگران باشد ، حال که تدبیر بر این قرار گرفته که فقط در مقاطع خاص از نام ایثارگران سوء استفاده شود، اکنون که جامعه ایثارگری نردبانی است برای بالا رفتن بعضی هاوگرفتن رای ورفتن به شورا ومجلس وریاست جمهوری و........بهتر است اصلا ننویسم یا اگر می نویسم برای تاریخ بنویسم. اما با خود گفتم مگر زمان جنگ اسلحه ات را زمین گذاشتی؟ مگر زمانی که تمام کفر علیه تمامیت اسلام به حرکت درآمد وبیش از چهل وچهار کشور انواع سلاح ها را برسر تو ومردمت آزمایش می کرد تو گریختی؟ اینک نیزای قلم! زمان چرخش است و وظیفه ای خطیر بردوش داری ، بگذار جوهرسیاهت سرخی خون شهدا را پاسدار باشد.

بیست وپنجم اردیبهشت 1388

 
نظرها
فرهاد بارانیان جانباز: تعجب میکنم آن عزیزی که خود را یک دوست معرفی کرده و پیشنهاد نموده به دیوانعدالت اداری شکایت کند پیداست شکمش سیر است و دلش خوش و مثل امثال آن جانباز که فرزندش را آن آقازاده لاشی بیرون کرده و بنده حقیر به دنبال قرص و دارو و اکسیژن و اسپری و مراکز درمانی و دربدری نیست و با دردهای جانکاه و کشنده شبانه روزی سروکار ندارد آخه برادر(یک دوست) چرا حالیت نیست چطوری وقتی جانباز با هزاران درد و رنج و بذبختی دارد به دنبال شکایت و شکایت کشی باشد ؟ بلکه مسئولین باید کار و کسب و درآمد برای اینها جور کنند که آمثال آن آقازاده نخواهند آن دلبند جانباز را سبک و تحقیر کنند و باید آقایان مسئله معیشت و درمان و دربدری و گرفتاری جانباز و ایثارگر را حل کنند تا جامعه احساس نکند ایشان سربارند و آیا همین دردهای کشنده و بیچارگی نصف شب و بدبختی خونریزی چشم و کیسه منوی و ریه و خارش پوست و تنگی کانال نخاع و درد شبانه روزی پاها و کمر و قلب و اعصاب روان و تشنج و حملات عصبی و هزار کوفت و زهرمار بسمان نیست که دنبال دادگاه و دعوا و درک و درآمد و احقاق حق هم باشیم؟ آنوقت اینطوری حضرات می خواهند ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه ارتقا و اعتلا بیابد؟ لا اقل بگذارند فقط بفکر درد و درمانمان باشیم و فرزندان فقط غصه مریضی جانباز را داشته باشند و دیگه بفکر درآمد و مخارج نباشند و این بجز همت عالی مسئولین و یک عزم غیرتمند ملی با انجام رسالت اهل قلم و صدا و سیما و مجلس و مسئولین نیست و در آخر خدا نکند جانباز دردمند نفرین کند که ز تیر آه چو ما فقیران شود مشوک روزگار فرصت طلبان بی تفاوت.......اه حالم بد شد حالا باید داروهای اعصاب و روانم را اوور دوز کنم! (دوشنبه, 07 تير 1389 20:34)
يك دوست: اين عزيز ميتواند به ديوان عدالت اداري مراجعه و باكمك امر ايثار گران از كارفرما شكايت نمايد . در قانون جديد هم فرزندان ايثار گران مثل فرزندان شهدا از امتيازات استخدام بهره مند شده اند (دوشنبه, 07 تير 1389 08:34)
Guest: لیسانس دارم اما بیکار چه دردها که بابا نکشیده اما در نگاهش حس غربت را می بینم و به امید روزیست که فرزندش سر و سامان بگیرد (دوشنبه, 03 خرداد 1389 05:47)
جانباز 70 درصد قطع نخاع کرمان: متاسفانه همین طور است که گفتید فرزند من هم الان حدود 4 سال است که نامزد کرده ومنتظر کار است تا ازدواج کند انقدر قول کار به من و فرزندم دادند که ما امیدوار شدیم ولی همش در حد یک حرف بود حتی مجلس آن را تصویب کرده ( مصوبه 27/11/80 مجلس شورای اسلامی ) چرا عمل نمیکنید (دوشنبه, 03 خرداد 1389 05:08)

نظر خود را وارد نمایید